|
آزادی ! ای پرنده ی زندانی این باغ باژگون بی نغمه های تو دل در سرود خاکسار که بندد ؟ آزادی ! ای خموش تر از من این خفتگان سنگدل تیره رای را جز پرتو بهار صدایت دیگر چه می تواند بیداری آورد ؟ آزادی ای گرفتار با ما بگو ، بگوی آخر کدام دست افسون شعله ات را بندیّ دود ساخت ؟ آزادی ! آزادی ! |