|
شاید دزیده کز کردن دختران سرزمینم در پشت دیوار پلکان مترو ، پروای قدم به پیش گذاردن و قلبهایی که مانند گنجشکان به دام افتاده ،از بیم گزمگان چماق به دست می تپد ،همه سهامیست از تسهیم به نسبت ازادی در سرزمین مه آلوده ی من..... راستش را بخواهی همه میترسند مخصوصا من که از کندنِ پوستِ یک پرتقالِ رسیده! چاقو در سرزمین من علامتِ سربُریدنِ باد و کبوتر و دریاست.
|